وبلاگ – کلاسیک (۱ ستون)

جلسه اخلاق با حضور استاد کفیل

جلسه اخلاق ویژه اعضای شورای اجرایی موسسه با حضور استاد حجت الاسلام و المسلمین کفیل در محل موسسه برگزار شد. متن کامل سخنان این استاد ارجمند در ادامه ارائه می شود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

چند نکته راجع به فعالیت‌های فرهنگی قابل توجه است:

۱-ماهیت کار فرهنگی:فعالیت فرهنگی یک جنبه ایجابی دارد و یک جنبه سلبی.

جنبه ایجابی:فعالیتی که در راستای تعمیق باورها و تثبیت فضیلتها و ترغیب به شایستگیها و تقویت انگیزه ها باشد،فعالیت فرهنگی است.یعنی تمام حوزه های وجودی انسان را پوشش میدهد(حوزه اعتقاد،حوزه اخلاق،حوزه اعمال و نیز ترغیب و انگیزه سازی نسبت به این حوزه ها) دین هم شامل همه این فعالیتهاست.

جنبه سلبی:فعالیتی که در راستای مقابله با تهاجم دشمن در عرصه های مذکور باشد و نفی فرهنگ بیگانه صورت بگیرد.یعنی یک سری اخلاقیات را علاوه بر اینکه باید تثبیت کنیم،یک سری را هم باید طرد کنیم.

قالب کار فرهنگی ممکن است متفاوت باشد.ممکن است درقالب سخنرانی باشد و یا پرسش و پاسخ یا نمایشگاه کتاب یا اردوی جهادی و…

مهم این است که قالبها باید این پشتوانه را دارا باشد.یعنی باید غرض از مثلا برپایی نمایشگاه کتاب، تقویت یک ارزش و یا نفی یک ضد ارزش باشد.

مقام معظم رهبری هم دائم تاکید میکنند بر بصیرت،که عرصه ها شناخته شود و متناسب با آنها پیام تولید شود و فرهنگسازی شود.

۲-ضرورت کار فرهنگی:همانطور که حفظ جان انسان ضروری است،حفظ انسانیت او به مراتب ضروری تر است.

در اول جلد ۲ بحار آمده از معصوم ع سوال کردند که شیعه ای گرفتار مخالفین شده که میخواهند عقایدش را از او بگیرند و شیعه ای دیگر گرفتار کفار شده و میخواهند او را به قتل برسانند.و فقط یکی از این دو نفر را میتوانیم نجات دهیم. حضرت قبل از اینکه پاسخ بدهند فرمودند اگر انسان یا عالمی در حال غرق شدن است و از طرفی یک گنجشک هم در حال غرق شدن است،کدام را باید نجات داد؟پاسخ داد معلوم است انسان را باید نجات داد. حضرت فرمودند پس حتما باید کسی را نجات دهیم که میخواهند فکرش را از بین ببرند چون آخرتش را از بین میبرند ولی آنکه را که جانش را میگیرند نهایتا شهید میشود.

لذا ضرورت کار فرهنگی از این باب است که حفظ ایمان یک نفر از حفظ جان او واجب تر است.

۳-شرایط موفقیت در کار فرهنگی:چند شرط باید ذکر گردد:

الف:آگاهی:مطالبی که انسان مطرح میکند باید پخته و هضم شده و درست باشد.گاهی اوقات مطالب اولویت ندارند ویا حتی غلطند.

عرصه های آگاهی وسیع است(آگاهی نسبت به اصل موضوع،ظرفیتها،واقعیتهای عالم و …)

ب:شروع از خود:کسی که کار فرهنگی میکند نمیتواند انتقال مطالبش مثل انتقال آب توسط ناودان باشد.بلکه باید انتقال آب توسط ابر باشد.

آسمان شو ابر شو آنگه ببار                          ناودان بارد ولی ناید به کار

آب باران باغ صد رنگ آورد                          ناودان همسایه در جنگ آورد

انسان ابتدا با آگاهی هایش باید یک افقی پیدا کند و بعد مطالب را بخورد و هضم کند و جزء وجودش کند بطوری که چیزی که میگوید سرریز وجودش باشد.انسان باید ابر شود .ابر،باران جزء وجودش است و باید زایش کند تا باران ببارد.

«معصرات»یعنی ابرهایی که مثل زنی که زایمان میکند تحت فشار است.

لذا شروع از خود هم یک اصل است.

در آیه ۱۰۵ سوره مائده آمده:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۖ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ

علامه طباطبائی فرمودند علیکم انفسکم یعنی اذا لزمتم انفسکم اهتدیتم.

روی دیوار خانه علامه یک جمله ای از قول ایشان نوشته شده و آن اینکه:ما در عالم هیچ کاری مهمتر از خودسازی نداریم(به نظر میرسد از همین آیه استفاده کرده اند)

در نامه ۳۱نهج البلاغه هم حضرت میفرمایند من وقتی ندارم که صرف کسی بکنم.من باید همه هم و غمم خودم باشم.این که حالا وقت گذاشتم هم بخاطر اینست که دیدم تو پاره وجود من بلکه همه وجود من هستی و اگر چیزی به تو برسد،انگار به من رسیده است و…

اگر کار فرهنگی با خودسازی نباشد اثر ندارد.علم ریاضی نیست که با گزاره های درست معادله حل شود. بلکه امری است قلبی و باید به دل طرف مقابل بنشیند.دل هم دست کسی دیگر است که باید درِ آن را باز کند.

ج:اخلاص:انسان نقش بازی نکند و گزارشگری هم نکند.

بازیگر وانمود میکند که نقشی خاص دارد در حالی در پشت صحنه طوری دیگر است.انسان هم اگر به مخاطب وانمود کند که برای خدا کار میکند ولی در پشت صحنه اینطور نباشد،میشود ریا.

گزارشگر هم کارش اینست که کاری بکند که در گزارشش آنرا ذکر کند.عملی را انجام دهد و در فکرش این باشد که به گوش دیگران برساند.که میشد سمعه.

نقطه مقابل ریا و سمعه،اخلاص است.

شیر از میان چرک و خون میگذرد و نه بوی تعفن چرک را دارد نه رنگ خون را.

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً ۖ نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ

«فرث» یعنی سرگین وقتی درون شکم است و وقتی بیرون آمد به آن «روث» میگویند.خداوند از میان خون و کثافت،لبن خالص خارج میکند.

در فضای اجتماع و آلودگیها و نفسانیات و خودخواهی ها هم انسان باید عمل خود را از میان اینها عبور دهد بطوری که رنگی نگیرد غیر از رنگ الهی که میشود اخلاص.

د:ذهنیت مثبت:یعنی باید انسان احتمال تاثیر در بدترین شرایط را بدهد.البته این احتمال تاثیر باید با واقع نگری همراه باشد.واقع نگری یعنی خداوند در سوره شعراء داستان هشت پیامبر را ذکر فرموده و در آخر داستان همه شان فرموده:إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

این آیه هشت مرتبه در سوره شعراء تکرار شده است.البته هشت بار هم این آیه تکرار شده است:فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

یعنی همه پیامبران هم دعوت به تقوای الهی کرده اند هم دعوت به خودشان.و اکثرا هم به آنها ایمان نیاورده اند.در داستان حضرت نوح ع شاید ۱۰درصد هم او را همراهی نکردند.(حدود ۸۰نفر در طول ۹۵۰سال-هر ۱۳سال ۱نفر به او ایمان آوردند.)

اگر پیام شما وحی باشد(وحی هیچ ناخالصی ندارد)وجودتان هم شفاف باشد(یعنی معصوم باشید)باز هم اکثرا میگویند نمیخواهیم!ولی پیامبر«نوح علیه السلام»باز هم دست برنداشت و فرمود:قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا

ذهنیت مثبت یعنی هدایت مهم است ولو یک نفر.البته با واقع نگری.

ه:بی شرطی و عدم توقع از مخاطب:طلبه باید لابشرط باشد نسبت به همه امورش.نه به شرط شیء باشد و نه بشرط لا.

لابشرط یجتمع مع الف شرط.طلبه حتی در خوردن و خوابیدن هم باید لابشرط باشد.در عرصه تبلیغ که به طریق اولی باید چنین باشد.وقتی طرف حساب ما امام زمان عج هستند،حساب و کتاب همه چیز را دارند.

و:دلسوزی:رهبری در دیدار با مداحان فرمودند اولین شرط اینست که شما به دنبال هدایت باشید.جلسه خود را هدایت محسوب کنید و شعر و مدح و مضمون برنامه شما هدایتی باشد.البته هدایت همراه با دلسوزی.یعنی همان ویژگی که پیامبر اکرم ص داشتند(لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ)

ز:همراهی با مخاطب:این امر مبتنی بر شناخت نیازهای مخاطب است.از طرف دیگر مخاطب را به نیازهایش متوجه کردن است.پیامبر اکرم ص طبیب دوار بطبه بودند چون مخاطبشان قبول نداشت که بیمار است لذا ایشان به سراغشان میرفتند تا آنها را متوجه بیماریشان بکنند.

مخاطب همیشه دنبال خواسته هایش است و خواسته ها همیشه مساوی با نیازها نیست.چون خیلی اوقات خواسته ها در اثر شهوت و غضب بوجود می آیند ولی آیا نیازش هم همین است؟!

نکته بعدی اینست که برای همراهی با مخاطب باید زبان او را نیز بشناسد.یعنی باورها و علائق و میزان فهم آنها را بشناسیم.

فاصله زبانی را همین شبکه های اجتماعی ایجاد کرده اند.رهبری ۲۰سال پیش در اینباره فرمودند:با این وضعیتی که هست،بیست سال آینده نسلی تربیت می شوند که مقابل شما خواهند ایستاد.(در اغتشاشات اخیر دیدیم چه میزان خشونتی به کار گرفته شد که نشان میدهد باور،علايق،انگیزه ها و حتی فهم این نسل تفاوت کرده است)

***بهترین نوع فعالیت فرهنگی هم تبلیغ چهره به چهره است.اگر در قالب مشاوره باشد بهتر است چون طرف مقابل نیز صحبت میکند و برای آشنایی پیدا میشود نسبت به باورها و علایق و انگیزه ها و میزان فهم او.لذا اینکه مخاطب حرف بزند هم خیلی مهم است.

چند تذکر:

۱-تعدد مجموعه های مذهبی از آن جهت که سبب جلب سلیقه های متنوع میشود مطلوب است.ما در ترویج،آن اندیشه ای را که درست میدانیم تبلیغ می کنیم ولی در واقع نگری،باید به تعدد سلایق هم توجه داشت.این مجموعه ها میتوانند حتی با یکدیگر همپوشانی داشته باشند و الزاما تعارض ندارند.

۲-اگر میخواهید اخلاصتان را آزمایش کنید ببینید این کاری که شما میکنید را اگر یک گروه دیگر دارد انجام میدهد با همین میزان تاثیر،آیا شما خوشحال میشوید یا خیر؟!

 

 

 

فراخوان اعزام مبلغ دهه فجر انقلاب اسلامی

پوستر فراخوان

موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام برگزار می‌کند:

سفیران وحدت ۲۹
(ویژه برنامه تبلیغ در مدارس استان سیستان و بلوچستان)

ویژه طلاب پایه هفتم به بالا

زمان:۱۵ تا ۲۱ بهمن ماه

مهلت ثبت نام: ۳۰ دیماه

برای ثبت نام، عدد ۲۲ را به شناسه @masha1518 در ایتا ارسال کنید.

جلسه اخلاق با حضور استاد غفاری

جلسه اخلاق استاد غفاری

نخستین جلسه اخلاق ویژه اعضای هیئت امنا و شورای اجرایی موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام با حضور استاد معظم حجت الاسلام سید طاهر غفاری از شاگردان آیت العظمی بهجت رحمه الله در دفتر موسسه برگزار شد.

استاد غفاری در این جلسه ضمن تاکید بر اهمیت مسئله اخلاق در پیشبرد کار تشکیلاتی توصیه کرد اعضای موسسه چند مسأله را در فعالیتهای خود مدنظر قرار دهند:

۱- التزام به مرور نکات اخلاقی در ابتدای جلسات موسسه
۲- برگزاری جلسه مباحثه اخلاقی (به صورت ماهیانه یا…)
۳- مطالعه احوال علمای سابق
۴- اخلاص در نیت و عمل

استاد غفاری برخورد امام حسن(علیه السلام) نسبت به شخص مخالف ایشان که از شام آمده بود را نمونه‌ای از برخورد با نیت خالص دانست و افزود اگر نیت خالص امام(علیه السلام) نبود صرف سخن گفتن به آرامی و محبت و دعوت او به خانه، آن تاثیر عملی را نداشت. لذا اینطور نیست هرعملی موثر باشد. نیت فاعل به فعل هویت و تأثیر میدهد.

ایشان کیاست مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی و مرحوم میرزا (در سامرا) را دو نمونه از برخوردهای درس آموز علما در مواجهه با اهل سنت دانست و خاطرنشان کرد دعای خالصانه در حق اهل سنت بسیار اثرگذار است و اگر تخلق واقعی داشته باشیم بر مخاطب اثر خواهد گذاشت.

حجت الاسلام غفاری در پایان ضمن بیان اینکه اولویت کار فرهنگی تبلیغی باید بر روی جوانان و نوجوانان باشد، بر تخلق و تقویت عقول به عنوان دو نیاز کار جمعی تاکید کرد.

باورها و جریان های مدارس دیوبند در ایران

نشست دیوبند در ایران

نشست علمی «جریان شناسی دارالعلوم مکی زاهدان» از سلسله نشست‌های «وحدت و تمدن سازی» دهم آذرماه در دفتر موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام برگزار شد.

با توجه به اینکه صوت نشست به درخواست استاد ضبط نشد، در ادامه متنی که توسط ایشان نگاشته شده است تقدیم می‌گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع بحث: باورها و جریانهای مدارس دیوبند در ایران

ارائه دهنده: حجت الاسلام و المسلمین حیاتی مقدم

مقدمه

چند نکته را از باب مقدمه عرض می کنم و بعد هم وارد اصل بحث یعنی تحلیل و ارزیابی گفتمان مدارس دیوبند در ایران می شوم:

نکته اول اینکه به نظرم در عصر حاضر آنچه در مرحله اول در مواجهه با جریانهای منسوب به اهل سنت موضوعیت دارد این است که ببینیم کدام یک از اینها نسبت به گفتمان عقیدتی اهل سنت در حوزه توحید پایبند هستند و از دایره اهل سنت خارج نشده اند. لذا عناوینی مثل دیوبندی، جماعت تبلیغی، دعوت اصلاحی و صوفی و بریلوی بودن موضوعیت ندارد. جریانهای مذکور یا از گفتمان عقیدتی اهل سنت در باب توحید خارج شده اند یا خارج نشده اند. اگر این جریان ها از گفتمان سنی عدول نکرده باشند به یک شکل تحلیل و ارزیابی می شوند و اگر خارج شده باشند به شکل دیگری تحلیل و ارزیابی می شوند.نکته دوم اینکه امروزه تمامی کسانی که از گفتمان عقیدتی اهل سنت در باب توحید عدول کرده اند به دام وهابیت افتاده اند. وهابیت درباب توحید یک سری اختصاصات دارد که با کتاب و سنت قطعی در تضاد است. وهابیت در باره توحید ربوبی، الوهی ( تفسیر عبادت) و همچنین اسماء و صفات باری، سخنی به میان آورده که صدها نص صریح و سنت قطعی را نقض می کند.
اینها در ربوبیت از معیار قرآن یعنی استقلالیت عدول کرده اند و در باب عبادت نیز از معیار شریعت مبنی بر اصالت عنصر قصد و اعتقاد دست کشیده اند و در اسماء و صفات مسیری را طی کرده اند که لابد منه سر از تجسیم در می آورد! همین هم باعث شده که در باب توحید به منظومه ای دست پیدا کنند که دقیقا خلاف سخن خدا و رسول الله(ص) است. حالا این بحث تفصیل دارد که ما در جای خود هم گفته ایم و هم نوشته ایم.نکته جالب اینکه اهل سنت دیدند که اگر بخواهند قرائت وهابیت را درباب توحید بپذیرند باید در برابر کتاب و سنت قطعی قیام کنند از این رو زیر بار حرف ابن عبدالوهاب نرفتند. عدم پذیرش قرائت وهابیت در باب توحید از ناحیه اهل سنت منجر به فتوای وهابیان مبنی بر خروج اهل سنت از دایره توحید و اسلام شده است(در حالی که وهابیت به جای فتوی به خروج اهل سنت از اسلام، باید اقدام به اصلاح تفسیر خود از توحید می کرد ).
آقای خالد علی المرضی از شاگردان بن باز کتابی دارد تحت عنوان نقض عقائد الاشاعره و الماتریدیه. وی در این کتاب بیش از ۱۵۰ تن از علمای اهل سنت(اعم از حنبلی، حنفی، شافعی و مالکی) را نام می برد و می گوید اینها از ائمه شرک اند! ببینید این همان نتیجه ی اصلاح نکردن نگاه خود در باب توحید است.

نکته سوم اینکه به توجه به نکات فوق، ما هم اکنون در جهان اسلام با دو گفتمان متضاد یعنی اهل سنت و جریان تکفیر روبرو هستیم که متاسفانه به اشتباه هر دو ذیل سنی شناخته می شوند یعنی برخی گمان می کنند که جریان تکفیر متعلق به اهل سنت است. در حالی که مسیر جریان تکفیر در بنیادی ترین مسئله شریعت یعنی توحید از اهل سنت جداست. ببیند همانگونه که شما به عنوان یک مسلمان نمی توانید قرائت اهل کتاب اعم از یهود و نصاری را در باب توحید، منطبق بر شریعت خدا بدانید؛ ابن عبدالوهاب و اتباع وی نیز قرائت اهل سنت را خارج از شریعت اسلام می دانند. لذا وهابیت از همان ابتدا مانند مشرکین با اهل سنت معامله کردند و حکومتی را که سنی با محوریت فقه حنفی اقامه کرده بود(دولت عثمانی) را صریحا دارالشرک معرفی کردند. یعنی حکومتی که قانونش متعلق به مشرکین است و باید توبه کرده و به قانون موحدین(وهابیت) تن دهد.

نکته چهارم اینکه در دوره های اخیر در بین اهل سنت یک اتفاقی رخ داده و آن اینکه علی رغم اینکه مبنای فکری و عقیده ی افراد، منطبق بر اصول و کلیات اهل سنت است و در توحید از معیار کتاب و سنت تخطی نکرده اند ولی به خاطر تاثیر پذیری از فضای تبلیغاتی و عملیات روانی وهابیت سخنانی بر زبان جاری می کنند که با مبانی مورد قبولشان در تضاد است. ما به این افراد عنوان شبهه زده را اطلاق می کنیم.نمونه بارزش همین سخنانی است که برخی از اهل سنتِ شبهه زده در باب شرک و یا بدعت بودن برخی از صورتهای توسل، زیارت، تبرک، ذبح و بقیه فروعات از جمله مسلئه سماع موتی برزبان می آورند.
توسل به دعای رسول الله (ص) بعد از ممات، طبق مبنای چهار مذهب رسمی اهل سنت امری مشروع و مستحب است. مقدسی حنبلی، قاضی عیاض شافعی، ابن همام حنفی و نووی شافعی را به عنوان نمونه ببینید، همگی مسئله سماع موتی را قطعی می دانند و فتوی به استحباب توسل به دعای رسول الله(ص) داده اند. حالا با این وجود برخی از حنفی ها یا شافعی ها در ایران – به خاطر شبهه زدگی و تاثیر پذیری از فضای رسانه ای وهابیت- منکر سماع موتی هستند و مدعی اند که توسل به دعای رسول الله(ص) شرک است! اینها در حالی این سخنان را بر زبان جاری می کنند که به هیچ وجه حاضر نیستند مبنای وهابیت را در باب توحید بپذیرند. چون می دانند اگر بخواهند چنین مبنائی را بپذیرند باید در برابر کتاب و سنت قطعی قیام کنند. با این وجود فریب عملیات روانی وهابیت را خورده و از برخی از فتاوای رائج در آثار علمای اهل سنت -که هیچ تضادی با اسلام ندارد و اتفاقا منطبق با توحید اسلامی اند- دست کشده اند و فتاوای علمای وهابی را بر زبان جاری می کنند. خصوصیت بارز این افراد این است که معمولا با ارائه یک تبیین ساده از شبهه، سخن خود را اصلاح می کنند که متاسفانه در این زمینه خیلی فعالیت صورت نگرفته الا برخی از موارد جزئی که آنهم از ناحیه خود اهل سنت بوده است.جمع بندی این بخش اینکه ما در بین اهل سنت با سه طیف مواجه هستیم که یک طیف از دایره اهل سنت خارج است ولی دو طیف دیگر داخل در دایره اهل سنت محسوب می شوند.
طیف اول کسانی اند که به اصول و مبانی سنی گری پایبند اند و به دام عملیات روانی وهابیت نیفتاده اند و در مسائل اختلافی بین وهابیت و اهل سنت- مانند سلف خود- علی المبنی فتوی می دهند که طیف رسمی اهل سنت اعم از حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی ذیل این دسته قرار می گیرند و بخش اعظم جهان اسلام متعلق به این هاست.
طیف دوم، پیروان گفتمان عقیدتی ابن عبدالوهاب و ائمه دعوت نجد هستند که به اشتباه، سنی خوانده می شوند. اینها نیز نسبت به اصول و مبانی ابن عبدالوهاب در رکن اصلی اسلام یعنی توحید کاملا پایبند اند و در فروعات توحید بر اساس مبنای خود فتوی می دهند چنانجه ابن عبدالوهاب و ائمه دعوت نجد به همین شکل عمل کرده اند.
البته اینجا یک اتفاقی افتاده و آن اینکه اینها عقیده ی انحرافی خود را در باب توحید به عنوان وهابی بیان نمی کنند بلکه نظر خود را در پوشش نظر اهل سنت بیان می کنند و دائما فتاوای خود را به سلف اهل سنت نسبت می دهند. اینها خیلی اصرار دارند که عقیده ی ضد اسلامی خود را در باب توحید به کتاب و سنت و سلف اهل سنت نسبت دهند.به همین منظور تمامی فتاوای برگرفته از قرائت انحرافی خود در باب توحید را به نام سلف اهل سنت ثبت کرده اند. در حالی که بر حسب واقعیت؛ گفتمان توحیدی سلف اهل سنت و همچنین فتاوای آنان- در باب مسائل اختلافی بین وهابیت و اهل سنت -در تضاد صد در صد با آن چیزی است که وهابیت ادعا میکند. علی رغم تضاد صد در صد بین سلف اهل سنت و وهابیت ولی وهابی ها با انجام عملیات روانی توانسته اند گفتمان خود در باب توحید و همچنین فتاوای برآمده از همین گفتمان را به عنوان سخن اهل سنت به جامعه قالب کنند. اطلاق عنوان اهل سنت بر وهابیت محصول همین عملیات روانی است.
هم اکنون وهابیت بر امواج رسانه، سوار اند و مدیریت بخش زیادی از جامعه بر عهده آنان است.
طیف سوم شبهه زدگان اند یعنی کسانی اند که از حیث مبنای عقیدتی در باب توحید، سنی اند و خصائص وهابیت را در این باره قبول ندارند و از معیارهای کتاب و سنت در باب توحید دست نکشیده اند. ولی به دام شبهات وهابیت افتاده و اموری را شرک و یا بدعت می دانند که بر اساس مبنای اهل سنت، شرک و بدعت نیستند.

اما مدرسه دیوبند در ایران

مطلب اول

به نظرم اگر ابتدا یک تعریفی از دیوبند ارائه بدهیم و بعد هم به معرفی منهج علمای دیوبند بپردازیم به راحتی می توانیم درباره دیوبند در ایران سخن بگوئیم و به تحلیل و ارزیابی گفتمان آنان بپردازیم.
ببینید قاری محمد طیب، نوه ملامحمد قاسم نانوتوی کسی که حدود ۶۰ سال مدیریت دارالعلوم دیوبند را بر عهده داشت در معرفی دیوبندیه می گوید: مراد از دیوبندی کسانی اند که فکر خود را از شیخ احمد سرهندی، شاه ولی دهلوی، موسس جامعه دیوبند شیخ محمد قاسم نانوتوی و همچنین شیخ الفقیه رشید احمد کنگوهی و محمد یعقوب نانوتوی اخذ کرده باشد خواه از فارغ التحصیلان مدرسه دار العلوم در دیوبند باشد یا جامعه مطاهر العلوم در سهارنپور یا در سایر مناطق.
پس دیوبندی عنوانی است برای یک طیف فکری خاص از اهل سنت که فکر خود را از دسته ای از علمای حنفی در شبه قاره گرفته اند و برای اینکه بخواهیم کسی را دیوبندی بنامیم نیاز نیست که حتما اثبات کنیم که در دارالعلوم واقع در روستای دیوبند تحصیل کرده است.

مطلب دوم

منهج علمائی که دیوبندی ها فکر خود را از آنها گرفته اند چیست؟ یعنی امثال شیخ احمد سرهندی، شاه ولی دهلوی و نانوتوی و کنگوهی چه منهجی داشته اند؟
خلیل احمد سهارنپوری در باره منهج اینها می نویسد:
مشایخ و جماعت ما در فروع، مقلد امام ابو حنیفه و در اصول و اعتقاد تابع گفتمان ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی اند و از بین طرق مختلف صوفی به طریقه نقشبندی، چشتی، قادری و سهروردی منسوب اند.
با این توضیح معلوم می شود که در مدارس دیوبندی با کسانی روبرو هستیم که منهج فکری آنان منطبق بر منهج اهل سنت است و ربطی به جریان تکفیر و وهابیت ندارند. آنها نه تنها ربطی به وهابیت ندارند بلکه صریحا گفته اند که عقیده و فکر محمد بن عبدالوهاب و اتباع وی ربطی به ما ندارد و گفتمان وهابیت را تکفیری معرفی کرده اند.

مطلب سوم

ممکن است در میان مکاتب و تفکرات مختلف به دلیل اختلافات فکری، انشعابات مختلفی به وجود بیاید، دیوبندیه هم از این قاعده مستثنی نبودند؛ در میان مسلک دیوبند پس از مدتی دو گرایش مختلف به نام های دیوبندیه حیاتی و دیوبندیه مماتی به وجود آمد.
دیوبندیه حیاتی معتقد است که پیامبر اکرم و دیگر انبیاء در قبورشان زنده اند و صدای دیگران را می شنوند از این رو نسبت به توسل به نبی مکرم اسلام، زیارت مرقد مطهر آن حضرت از دور و نزدیک، سماع موتی، شفاعت ، نذر و… اعتقاد راسخی دارند.
در مقابل دیوبندیه حیاتی، دیوبندیان مماتی قرار دارند که بر این باورند که نبی مکرم اسلام وفات نموده و در قبرش زندگی برزخی دارند و زندگی برزخی را نمی توان حیات پیامبر نامید. شایان ذکر است اصالت با دیوبندیان حیاتی می باشد به دلیلی که اکابر و اقدمین دیوبندیه همگی معتقد به حیات النبی بودند.
در اینجا یک بحثی است و ان اینکه آیا هر کسی مماتی باشد توسل را شرک می داند یا نه؟ پاسخ اینکه خیر. مسئله شرک و توحید ربطی به بحث حیات و ممات نبی ص در قبر ندارد. به عنوان نمونه می توانید به آراء حسنیعلی میانوالی و کفایت الله دهلوی در باب صدا زدن رسول الله(ص) مراجعه کنید. اینها علی رغم عدم پذیرش حیات عنصری رسول الله(ص) ولی به نحو مطلق فتوی به شرک بودن ندای یا رسول الله نداده اند. گره زدن بحث حیاتی و مماتی به بحثهای توحید و شرک منجر به این شده که عده ای گمان کنند، مماتی ها از مبنای اهل سنت در باب توحید خارج شده و مبنای وهابیت را پذیرفته اند اما این تصور غلط است و گره زدن بحثهای ممات به مبانی وهابیت در باب توحید از اشتباهات علمی است و ظلم در حق اهل سنت محسوب می شود.

مطلب چهارم

حال که با تعریف دیوبند و منهج علمای این مدرسه و اختلاف آنان در باب حیات نبی(ص) آشنا شدیم به معرفی دیوبند در ایران می پردازیم که مطالب را طی چند شماره عرض می کنم.
۱- حتما دوستان مستحضر اند که طلاب اهل سنت منطقه بلوچستان ایران قبل از انقلاب اسلامی از یک سو با مشکلات متعدد علمی از قبیل: عدم مرجع فکری، ضعف مدارس دینی، فقر علمی طلاب در تبیین دین در استان مواجه بودند. از سوی دیگر بخاطر تعصبی که آنها بر مذهب حنفی خود داشتند، حاضر به تحصیل در مدارس دینی جنوب و غرب کشور -که شافعی مذهب بودند-نبوده و دنبال یک مرجع فکری بودند و از میان هند و افغانستان، فضای افغانستان را مناسب‌تر دیدند. زیرا افغانستان یکپارجه مسلمان و حنفی مذهب اصیل بودند، اما هندوستان کشوری اعم از مسلمان و غیرمسلمان بودند، لذا طلاب بلوچستان برای ادامه تحصیل به افغانستان مهاجرت می‌کردند.
۲- تحصیل در افغانستان ادامه داشت تا اینکه مدرسه دارالعلوم در دیوبندِ هند پایه‌گذاری شده و بزرگانی مانند محمود الحسن، محمدذکریا و محمدالیاس کاندهلوی شهرت جهانی پیدا کردند و از اینجا بود که طلاب علوم دینی استان ارتباط علمی خود را با افغانستان قطع کرده و به دارالعلوم دیوبند مهاجرت می کردند.
۳- مهاجرت به هندوستان برای تحصیل ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۹۴۷م. پاکستان از هند جدا شد و چهار عالم شاخص از هندوستان به پاکستان مهاجرت کردند و چهار مدرسه دینی را در آنجا ایجاد و در آن به تدریس مشغول شدند.
۴- کسانی که از ایران به شبه قاره اعم از هند و پاکستان سفر کرده و در مدارس دیوبند درس خوانده بودند بعد از بازگشت به وطن اصلی خود اقدام به تاسیس مدرسه کرده و همان فکر و منهج را در ایران تبلیغ کردند. فصل‌نامه ندای اسلام دراین باره چنین می‌نویسد: «بیشتر افراد نخستین گروهِ کم شمار از دانش آموختگان بلوچستانی «دار العلوم دیوبند» کما بیش پنجاه سال پیش به وطن بازگشتند. آنان با تحمل رنج های فراوان به انگیزه عمل به فحوای ﴿فلولا نفر من کل فرقة﴾ برای کسب علوم دین از بلوچستان به هندوستان متحد آن روزگار سفر کرده و از محضر دوستداران «شیخ الهند» و شاگردان ارجمند مولانا مدنی و مولانا عثمانی بهره برده بودند و سپس به فرمان خداوند متعال ﴿و لینذورا قومهم اذا رجعوا﴾ به وطن خود بازگشتند. مولوی گل محمّد ابتری و مولوی احمد حسین ایرانشهری و مولوی داد رحمن براهویی و مولوی عبد الملک سربازی مُغی، و مولانا عبد الله سربازی و شمس العلماء مولانا شمس الدین پدر بزرگوار مولوی قمر الدین ملازائی ساکن ایرانشهر را می توان نام برد».
مولوی عبدالرحمن چابهاری از سفرهای دیگری که توسط طلاب بلوچستان به پاکستان صورت گرفته است، خبر میدهد؛ وی چنین می نویسد: «آگاهی مردم به وجود معهدی علمی در دیوبند توسّط همین گروه زمینه ای برای رهسپار شدن تدریجی کاروان دیگری از بلوچستان به هند و خود دار العلوم دیوبند فراهم آورد، مولانا عبد الحمید کجدری و عموی محترمم مولانا عبد الرحیم و عموی والده ام مولانا عبد الصمد سربازی از سرشناسان این کاروان بودند که کسب علم و پی گیری کار تحصیل بر انگیخته شدند و شمار علماء منتسب به مکتب دیوبند بلوچستان، آرام آرام فزونی گرفت و پس از این مکاتب و مدارسی با امکانات محدود در یکی یا دو روستا تأسیس شد».
بعدا و در اوایل دهه ی ۱۳۴۰شمسی افرادی همانند دین محمد و عبدالقادر و محمود همراه با مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی و سایر طلاب جهت ادامه تحصیل به پاکستان رفتند. گفتنی است این گروه از طلاب حدود ۶۰ نفر بوده اند که ابتدا به مدرسه تیدی شهر سکهر ایالت سند رفته و در نهایت از مدارس ایالت پنجاب فارغ التحصیل شده اند. اکنون اکثر علمای بلوچستان از همان۶۰ نفر هستند . شایان ذکر است این افراد اکثرا در مدرسه بدرالعلوم رحیم یار خان به مدیریت عبدالغنی جاجروی تحصیل کرده و اکثرا پیرو اندیشه دیوبندیان مماتی هستند. این مطلب بدین معنا نیست که در ایران پیروان اندیشه حیاتی وجود ندارد ولی نسبت به دیوبندیان مماتی از جمعیت کمتری برخوردارند؛ از آن جمله می‌توان به مولوی محمدعمرسربازی ، مولوی محمدیوسف حسین‌پور ، مولوی عبدالرحمن محبی که پیرو اندیشه حیاتی هستند اشاره نمود.

مطلب پنجم

تحلیل گفتمان مدارس دیوبند در ایران
ما در ابتدای این بحث گفتیم عناوینی مثل دیوبندی، جماعت تبلیغی، دعوت اصلاحی و صوفی و بریلوی بودن موضوعیت ندارد. جریانهای مذکور یا از گفتمان عقیدتی اهل سنت در باب توحید خارج شده اند و به مبنای وهابیت تن دادن اند یا خارج نشده و بر مبنای سنی گری خود پایبند هستند. حالا بحث بر سر این است که آیا علمای دیوبند در ایران از منهج اهل سنت در باب توحید خارج شده اند یا نه؟
پاسخ روشن است و آن اینکه قطعا اینها در دایره اهل سنت تعریف می شوند و مبنای آنان در مسائل توحیدی همان مبنای احناف است. بررسی آثار علمای منطقه در باب توحید نشانگر همین مطلب هست. حتی در گفتگوهائی که با برخی از بزرگان منطقه صورت گرفته همگی حکایت از پایبندی به اصول فکری سنی در باب توحید دارد.
حالا اینجا یک سوال مطرح است و آن اینکه اگر دیوبندی ها از منهج عقیدتی علمای احناف در باب توحید خارج نشده اند پس چرا از این مدارس در باب توسل و شفاعت و ذبح و بقیه مسائل از جمله مسئله سماع موتی فتاوائی به گوش می رسد که با مبنای سنی حنفی در تضاد است؟
پاسخ اینکه آنچه اهل سنت حنفی دیویندی در ایران به عنوان شرک معرفی می کنند با نگاه وهابیت فرسنگ ها فاصله دارد و از نگاه حنفی ها هر قول و عملی به راحتی سر از شرک در نمی آورد. لذا در اعمال و اقوال قائل به تفصیل اند مثلا سجده را به عبادی و غیر عبادی تقسیم می کنند، ندای غیر الله را به استقلالی و غیر استقلالی تقسیم می کنند. البته معمولا این تفصیل را اظهار نمی کنند.
با توجه با مطلب فوق اینکه برخی مسئله ذبح را شرک می دانند مرادشان آن موردی است که به نیت تقرب و با قصد و اعتقاد به الوهیت و ربوبیت همراه باشد و الا صرف ذبح در اماکن از نگاه علمای اهل سنت منجر به شرک اکبر نمی شود. مثال دیگر اینکه برخی قائل به شرک بودن ندای غیر الله هستند که شرک دانستن ندای غیر الله نیز دارای تفصیل است. به این صورت که اینها معتقد اند اگر کسی هنگام استغاثه، غیر خدا را مستقل در تاثیر بداند مشرک است ولی اگر نگاه استقلالی نداشته باشد مرتکب شرک نشده است البته قائل به جواز ندای غیر الله هم نیستند و میگویند چنین چیزی در شریعت وارد نشده که یک بحث دیگری است و ربطی به بحث شرک ندارد. آنچه مهم است اینکه استغاثه ی غیر عبادی را شرک نمی دانند و مبنای سنی در طول تاریخ همین بوده است. در باب سجده به غیر الله نیز قائل به تفصیل اند و آن فردی از سجده را شرک می دانند که فرد، قصد تعظیم غیر الله را داشته باشد و الا اگر فرد به قصد احترام و تکریم به غیر الله سجده کند مرتکب حرام شده است لذا اگر یک عالم حنفی به صورت مطلق بگوید سجده به غیر الله شرک است مرادش سجده ای است که عبادی باشد نه هر سجده ای.
علاوه بر این در مقدمه عرض کردیم برخی از افراد علی رغم اینکه با مبنای وهابیت در باب توحید مخالف اند اما تحت تاثیر عملیات روانی وهابی ها و به خاطر شبهه زدگی برخی از فتاوای مختص وهابیت را انعکاس می دهند که البته این مسئله ی شبهه زدگی اختصاص به اهل سنت ندارد در بین شیعه هم ممکن است فردی شبهه زده سخنی به زبان بیاورد که با مبانی او در تضاد باشد.
نکته ی آخر اینکه بعضی از این افراد اساسا دیوبندی نیستند. چون وهابیت در همه جای جهان اسلام در پوشش اهل سنت و شیعه مشغول به فعالیت است. یعنی محتوی و بسته ای که ارائه می دهند کاملا وهابی است ولی روکش و پوسته به نام سنی و شیعه است. مثل اینکه یک کسی آراء یهود و نصاری را در پوشش بزرگان مورد قبول مسلمانان تبلیغ کند و به جای اینکه بگوید در کتاب پیدایش و خروج(از کتب عهدین) چنین و چنان گفته شده بگوید غزالی و خواجه نصیر الدین طوسی چنین و چنان گفته اند. باید توجه داشت که تعداد اندکی از افرادی که گفتمانشان در باب توحید منطبق با عقیده وهابیت است و از دایره اهل سنت خارج شده اند به نام سنی و حنفیِ دیوبندی فعالیت می کنند. عرض کردم که تعداد اینها در مدارس دیوبند بسیار اندک است ولی به خاطر فضای رسانه ای صدای آنان از بقیه بلند تر است. وهابیت در ایران حتی با پوشش شیعه هم مشغول به فعالیت است لذا آنچه عرض کردم اختصاص به اهل سنت ندارد در شیعه هم به صورت جزئی و موردی مصادیقی دارد.
پس فارغ از اینکه عده ای از وهابی ها نفوذی اند و به نام دیوبندی و سنی و حتی شیعه در ایران فعالیت می کنند اما نکته مهم این است که ما در مدارس دیوبندی در ایران با اهل سنت حنفی مواجه هستیم.

در پایان این بحث باز همان نکته اول را که در مقدمه بیان کردیم تکرار می کنیم و آن اینکه آنچه موضوعیت دارد سنی بودن است نه دیوبندی و جماعتی و صوفی. هر کسی که داخل در دایره اهل سنت باشد از این ظرفیت و پتانسیل جهت همگرائی برخوردار است و می توان با او تعامل سیاسی و اجتماعی داشت مگر اینکه خود او دست به اقدامی بزند که باب تعامل را ببندد که اگر چنین اتفاقی بیفتد تکلیف از ذمه ما ساقط است و خودش باید پاسخگو باشد
پایان/

نشست علمی جریان شناسی دارالعلوم مکی زاهدان

جریان شناسی دارالعلوم مکی زاهدان

سلسله نشست‌های «وحدت و تمدن سازی» نشست دوم: جریان شناسی دارالعلوم مکی زاهدان (مذهبی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی)
به همراه پرسش و پاسخ

با ارائه استاد ارجمند:
حجت الاسلام و المسلمین روح الله حیاتی مقدم (مدرس مذاهب اسلامی و محقق مسائل اهل سنت ایران)

دبیر نشست: حجت الاسلام محمد قائدی معاون پژوهش موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام

زمان: پنجشنبه ۱۰ آذرماه ساعت ۱۳:۳۰

مکان: خیابان شهید فاطمی(دور شهر)، کوی فاطمی ۱۸، نبش کوچه ۱۷(شهید عبدی پور) پلاک ۱.موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام

نشست بررسی زمینه های فکری، فرهنگی «قضایای اخیر زاهدان»

نشست بررسی زمینه های فکری، فرهنگی «قضایای اخیر زاهدان» برگزار شد.

در این نشست که با حضور اعضای موسسه فرهنگی ملت ابراهیم علیه السلام و جمعی از فعالین فرهنگی در دفتر موسسه برگزار شد، حجت الاسلام و المسلمین حاجی اسماعیلی مدیریت محترم موسسه به بیان زوایای مختلف حوادث زاهدان در یک ماه اخیر پرداختند.

متن زیر مشروح سخنان حجت الاسلام حاجی اسماعیلی در این نشست می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیر ناصر ومعین وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما حجة بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء

مقدمه ای کوتاه

در مورد قضیه زاهدان،دو اتفاق افتاد:

اول اینکه در ۸مهرماه بعد از نماز جمعه ،حمله ای به پاسگاه رخ داد و طبق گزارش صدا وسیما، گروه های تجزیه طلب مثل جیش الظلم از آن حمایت کرده و مسئولیت این حمله را به عهده گرفتند.

دوم اینکه در پنجشنبه(۵ مهرماه) هفته گذشته شورای تامین استان در قالب بیانیه ای اعلام کرد عده ای بیگناه توسط نیروی انتظامی کشته شده اند و فرمانده کلانتری و فرمانده انتظامی زاهدان مقصر شناخته شده وعزل شدند.

وقتی این دو روایت را کنار هم می گذاریم ذهنمان درگیر می شود که قضیه چیست؟ ابتدا نقل شد گروهک ها نقش داشتند و بعد گفتند عده ای بیگناه کشته شدند و مقصرین را عزل می کنیم.غیر از این دو ،روایتهای بسیاری هم نقل شد از طرف جریانهای مختلف مخصوصا جریان مکی و مولوی عبدالحمید.یک آشفتگی شدیدی که متاسفانه هنوز هم وجود دارد حتی بعد از بیانیه شورای تامین استان.سوالی که برای همه از جمله قشر حزب اللهی بوجود آمد اینست که بالاخره کدام درست است .حمله به پاسگاه توسط گروهکها یا مقصر بودن نیروی انتظامی در کشتن مردم؟

در این جلسه قرار است مبتنی بر عدل و انصاف سخن بگوییم حتی در قبال مخالفینمان.لذا سعیمان اینست که تا وقتی نسبت به صحت قضیه ای اطمینان پیدا نکرده ایم آنرا بطور قطعی بیان نکنیم و اگر شک داشتیم نسبت به آن،اعلام می کنیم.انتظار داریم به دلیل این امر،شما هم ما را متهم به جانبداری نکنید و با عدل و انصاف قضاوت فرمایید.

قضیه زاهدان ابعاد فراوانی دارد اعم از امنیتی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی.فضای امنیتی به ما ارتباطی ندارد.آنچه در اینجا مطرح می شود فضای اجتماعی و فرهنگی است.

گفتیم که روایتها در قضیه زاهدان مختلف است ولی ما طبق خطی که نماینده محترم ولی فقیه حاج آقا محامی بیان کرده اند، پیش می رویم.

نکته بعدی اینکه هر چه مطرح می شود در این جلسه بنا به مشاهدات عینی و چندین سفر به زاهدان و جلسات و اسنادی است که دست ما رسیده است.

نکته پایانی هم اینکه دوستان کمک کنند برای روشن شدن موضوع و روایتی صحیح در این باره. چون فضای موجود می تواند به جنگ مذهبی منتهی شود.اگر کوچکترین جنگ مذهبی”شیعه-سنی”رخ دهد خطرناک خواهد بود.هنر ما در جنگ با داعش هم این بود که ابتدا داعش را از اهل سنت جدا نموده و سپس برخورد کردیم. در همین قضیه زاهدان ببینید اتحادیه جهانی علمای مسلمان که مساله اش فلسطین است،بیانیه داد.اینها مهم است و خطرناک.اصلا ممکن است در اثر این اتفاقات، غزه به ایران بگوید سلاحهایی که با آن اهل سنت کشته می شوند را نمی خواهیم! در نتیجه همه جبهه مقاومت ضربه می خورد.

انصافا اگر شخصیتی مانند مقام معظم رهبری تدبیر های ایشان را نداشتیم، شعله ور شدن جنگ مذهبی بعید نبود زیرا زمینه های آن در دو طرف موجود است. دشمن هم روی این سرمایه گذاری بسیاری کرده است.

اما اصل مطلب:

مساله زاهدان از قضیه چابهار در اوائل شهریورماه شروع شد..پروژه مهسا امینی در سیستان و بلوچستان و زاهدان جواب نداد چون مردم آنجا متدین اند و حجاب برایشان مهم است.لذا هیچ همراهی و تظاهراتی در این رابطه شکل نگرفت.ولی اتفاقی که در چابهار افتاد،ناموسی بود.قتلی ناموسی رخ داد و خانمی کشته شد و تحقیقات برای یافتن قاتل آغاز شد.

دختر ۱۵-۱۴ساله(بلوچ) به عنوان مظنون توسط سرهنگ کلانتری انتظامی چابهار چند مرتبه مورد بازجویی قرار گرفت. این دختر به خانواده اش می گوید که در نیروی انتظامی توسط سرهنگ کوچکزایی که سیستانی و شیعه است برایم اتفاقاتی افتاده. برادر او متهم به ارتباط و قتل آن خانم بوده. برای همین اظهارات دختر و بازتاب آن تلاشی برای فرار از اتهام قتل و به حاشیه بردن آن پرونده قلمداد می شود.

البته اینکه نیروی انتظامی و کلانتری ها مورد اتهام قرار بگیرند چیز عجیبی نیست.بالاخره یک طرف مجرم است یا متهم و در پی آنست که خودش را نجات دهد.

حال یا اتهام ناموسی می زند یا اتهام رشوه می زند.یک عده هم تحریک می کنند.از طرفی همزمانی این جریان با فوت مهسا امینی،باعث شد جدی تر دنبال شود همچنین موجب می شود مسئولین امر دچار اشتباه محاسباتی شوند و آن را صرفا فضا سازی رسانه ای و شایعه بدون اساس بدانند.

اولین بار این قضیه را شخصی بنام مبین بلوچ در پیج اینستاگرامش منتشر کرد(اساسا اینکه شبکه های معاند اولین بار این خبر را انتشار دادند،دروغ است) بعد پیجهای ضدانقلاب از صفحه این شخص این خبر را برداشتند و پخش کردند.

قضیه توسط مسئولین نیروی انتظامی استان رد می شود و آن را تکذیب می کنند. نیروی انتظامی و امنیتی اعلام کردند که صبر کنید قضیه در حال بررسی است.به مولوی ها هم همین را گفتند(نفر اول مرجعیت اجتماعی در آنجا مولوی ها هستند و در حدود ۳۸۰نماز جمعه در سیستان وبلوچستان برگزار می شود چون نمازجمعه را واجب می دانند.پس مولوی ها یک فرصت مناسبی برای گفت وگو با مردم دارند) شما خطبه های مولوی عبدالحمید را هم که مشاهده کنید می بینید در نمازجمعه دوهفته قبل از قضیه زاهدان،ایشان قضیه مهسا امینی را قطعی می داند و می گوید نیروی انتظامی باید عذرخواهی کند ولی در مورد قضیه چابهار می گوید مسئولین در حال بررسی موضوع اند.

با توجه به شناختی که نسبت به بلوچستان داشتیم،میدانستیم این قضیه پتانسیل ایجاد یک آشوب بزرگ را دارد.چون بلوچ نسبت به ناموسش حساس است. مخصوصا که طرف قضیه، نیروی انتظامی است که صابونش به تنشان خورده بود!

در قضیه چابهار،شورای تامین جلسه گرفت.مصوب شد که نیروی انتظامی باید برای مردم و معتمدین توضیح دهد.ولی نیروی انتظامی توضیح نداد!حاج آقا محامی نقل کردند که نیروی انتظامی در واکنش به این مصوبه گفت:ما به اینها باید توضیح دهیم؟!ما در موضع اقتداریم.ما نظامیم!

توجه داشته باشید همانگونه که دوگانه ی شیعه و سنی در سیستان پررنگ است، دو گانه ی قومیت هم وجود دارد.قومیت بلوچ و سیستانی.لذا این مساله بسیاردرعمل وصحبتها پررنگ می شود.نیروی انتظامی می گوید چرا باید توضیح دهم؟!خب اگر خطایی نکردید،توضیح دهید.

این توضیح،داده نشد.حاج آقا محامی هم گفتند که اگر توضیح داده می شد کار به اینجا نمی کشید.

قضیه در حال بررسی بود و همان موقع هم نهادهای دیگر گفتند احتمالا اتفاقی افتاده و تعرضی صورت گرفته است!

در قضیه چابهار ما سه فرض داریم:۱-تعرض ۲-تجاوز ۳-تخلف

مشخص شد که تجاوزی صورت نگرفته است و پزشکی قانونی هم این را رد کرد.تعرض ظاهرا اتفاق افتاده.اما چند تخلف هم صورت گرفته:

اولا:بدون حکم دادگاه، فرمانده انتظامی  آن دختر را احضار و بازجویی کرده است.

ثانیا: دراتاق با آن دخترخانم خلوت کرده است. و موارد دیگه ای که تخلف محرز است

ذهن ها درگیر شده بود و توضیحی هم داده نشد.با توجه به تقابلهای قومیتی در آنجا،سوءظن و بعضا پدرکشتگی هم وجود دارد که در این مورد به آن دامن زده شد.مولوی ها هم سکوت کرده بودند.

بهترین کار این بود که یک کمیته تحقیق و بررسی متشکل از معتمدین و نیروی انتظامی و نهادهای دیگر تشکیل می شد.ولی وقتی فضا را مبهم می گذارید و توضیح هم نمی دهید و طرف مقابل هم امید به توضیح شما ندارد و فکر می کند قرار است حقش ضایع شود،واکنشش طبیعی است.

قضیه می گذرد تا مولوی جوان و جویای نامی بنام عبدالغفار نقشبندی(پدرش امام جمعه راسک است) که به عنوان سلبریتی در میان اهل سنت آن منطقه معروف است،گفت من با خانواده این دختر صحبت کردم و تجاوز صورت گرفته است.همه چیز به هم ریخت و در چابهار اغتشاشاتی بوجود آمد.

مولوی عبدالرحمان چابهاری بخش زیادی از این اوضاع را آرام کرد.(مولوی عبدالرحمان از لحاظ علمی و جایگاه در سطح مولوی عبدالحمید است ولی ایشان در چابهار است. شخصیتی برجسته دارد و وحدتی است.صوفی است و گرایشات اهل بیتی دارد)

بعد از این اتفاق،سرهنگ طاهری فرمانده نیروی انتظامی استان بیانیه ای داد که در این قضیه به یک نیروی پاکدست نیروی انتظامی اتهام زده شده است.

البته حرف عبدالغفار نقشبندی قطعا اشتباه بود و ایشان در این اغتشاشات و کشته ها دخیل است چون بی دلیل مردم را تحریک کرد و باید با ایشان هم برخورد قضایی صورت بگیرد.

قضیه چابهار گذشت تا رسیدیم به روز جمعه۸مهرماه.قبل از روز جمعه،مولوی عبدالحمید اظهار نظر قطعی در مورد چابهار نکرده بود.حتی همان روز جمعه هم تحریک خاصی از طرف او صورت نگرفت.نماز جمعه تمام شد(نماز جمعه در عیدگاه برگزار می شود.فضای باز و بزرگی است که از نظر اهل سنت نباید مسقف باشد. در فاصله حدودا ۶۰۰ متری مسجد مکی واقع شده است.

چون اهل سنت نماز جمعه را واجب می دانند،خیلی شلوغ می شود و چندین هزار نفر شرکت می کنند)مردم از مصلی بیرون آمدند.کلانتری آن طرف خیابان و نزدیک عیدگاه بود.عده ای رفتند به سمت پاسگاه.در اینکه چند نفر بودند،گزارشات متفاوت است.پاسگاه هم شروع به تیراندازی کرد.عده زیادی کشته شدند.آمار مجموع کشته ها نزدیک به ۵۰نفر است و حدود ۲۰۰نفر زخمی.برخی کشته را در روستاها دفن کردند و تحویل پزشکی قانونی ندادند. وکل جنازه هایی که تحویل پزشکی قانونی شده ۲۱ عدد هست.

به دلیل تعارض‌های قومیتی می ترسیدند تحویل دهند.در مورد زخمی ها هم همینطور.می گفتند ما می ترسیم زخمی ها رابه بیمارستان ببریم چون اینها زابلی اند و ما را می کشند!لذا تعدادی از زخمی ها را به یزد و کرمان فرستادند!(درگیری در ابتدا مسلحانه نبود.صدای تیراندازی که بلند شد عده ای هم آمدند ببینند چه خبر است.که تعداد زیادی کشته شدند) مسئله اینجاست که عده ای نمازگزار در مصلی کشته شدند.

در حالی که از کلانتری به مصلی دید مستقیم وجود ندارد ولی تیراندازی کور صورت گرفته که حتی در مصلی افرادی بیگناه کشته شدند. البته احتمال اینکه ممکن است یک عده به دنبال کشته سازی باشند،وجود دارد. ولی طبق اعلام شورای تامین،افراد بیگناهی توسط نیروی انتظامی کشته شده اند.قضیه تا شب طول کشید.تایکی دو روز بعد جو امنیتی برقرار بود.حتی بعد از این ماجرا ماشین پژویی آمد و مردم در صف نانوایی را به رگبار بست.

صدا وسیما اعلام کرد درگیری پاسگاه،کار جیش العدل بود در حالی که بطور قطع در این ماجرا ،گروهکی دخیل نبود.

نکته:مردم بعد از نماز جمعه نافله می خوانند و نافله را واجب می دانند.در حال خواندن نافله بودند که صدای تیراندازی بلند میشود.در همین اثناء صدا وسیما ی استان به مولوی عبدالحمید گفتند که شما بیایید و مردم را آرام کنید.مولوی عبدالحمید هم با شبکه استانی هامون مصاحبه کرد و مردم را دعوت به آرامش کرد. این کار بسیار در آرام کردن فضا موثر بود.

بعد از مصاحبه، تیتر زدند که آقای عبدالحمید “اغتشاشگران” را محکوم کرد!این کار صداوسیما بنزینی بود روی آتش دفتر مولوی عبدالحمید تکذیبیه داد که چنین حرفی نزده است.همین تکذیب در رسانه ها منعکس شد و دوباره آشوبی ایجاد کرد.

در پاسگاه چه اتفاقی افتاد؟

طبق پروتکل ها،ابتدا باید هشدار داد و بعد باید تیر هوایی زد و بعد تیراندازی به کمر به پایین و بعد از آن کمر به بالا.در حالی که تعداد زیادی تیر به سر و سینه شان اصابت کرده است!در بین کشته ها زن و کودک و معلول هم وجود دارد.اگر حمله به کلانتری مسلحانه بوده چرا هیچ یک از افراد کلانتری نه کشته شده اند نه زخمی؟با اینکه افراد وارد کلانتری شده اند و حتی خودرویی را به آتش کشیده اند.

اگر هم کسانی مسلح بودند،چرا به آنها شلیک نکردند؟چرا کسی که وارد شد از پایین درب و آنرا باز کرد را نزدند؟چرا مردم آن طرف خیابان را زدند؟در فیلم ها هم هست که یکی از نیروهای کلانتری زاویه را اندازه گیری می کند و شلیک می کند! در فیلم ها در میان کسانی که درب کلانتری هستند فقط دو نفر مسلح هستند که کاملا ناشی تیراندازی می کنند انگار فیلم طنز می بینید طرف وقتی تیراندازی می کند رویش را بر می گرداند انگار می ترسد.

ولی با این حال به اینها تیراندازی نمیشود و به نظرم اگر درب کلانتری از کشته ها پشته ساخته می شد کسی حرفی نمی زد ولی به کسی که به راحتی وارد کلانتری میشود بنزین میکشد و ماشین داخل کلانتری را آتش می زند ولی به او تیراندازی نمی شود!

بعد قضیه کشیده می شود به جلوی مسجد مکی در خیابان خیام و بعد آقای هاشمی در آنجا شهید می شود.بعد از آن تا شب درگیری ها ادامه پیدا می کنداماکن عمومی ، بانک ها ساختمان بیمه سلامت درمانگاه نزدیک مسجد مکی همچنین چهارراه رسولی و پاساژ(نزدیک ۶۰-۵۰مغازه که اکثر آن مال اهل سنت بود) به آتش کشیده می شود.

وقتی شلوغ می شود معلوم نیست چه کسی چه کار کرده است.اینکه پاساژ را اشرار آتش زده اند یا خود بلوچ ها تا مثلا به گردن نظام بیندازند یا اینکه برخی از شیعیان تندرو این کار را کرده اند.مشخص نیست.حتی کسی که مردم ایستاده در صف نانوایی را به رگبار می بندد معلوم نیست کیست و چون ذهنیت منفی وجود دارد،می گویند کار امنیتی ها بوده است! از طرفی برخی افراد کینه به دل دارند مثل بعضی خانواده های اعدامی ها و …

چند احتمال در مورد کار کلانتری وجود دارد:

۱-اینکه ترسیده بودند .

۲-اینکه ممکن است افرادی نفوذی باشند!

مشکلی که وجود دارد این است که برای مردم، اتفاق پیش آمده مقابل کلانتری روشن نیست و فیلم هایی از رسانه های بیگانه منتشر شده که ذهنیت ها و بد بینی هایی را ایجاد کرده است. جا دارد نیروی انتظامی با انتشار فیلم های کلانتری ابهامات را برای عموم مردم برطرف نماید تا مورد سوء استفاده معاندین قرار نگیرد و موجب تحریک عموم مردم نشود.
نیروی انتظامی اگر به سرعت در مورد سرهنگ چابهاری توضیح میداد شاید این قضایا به این شکل پیش نمی آمد.

بیانیه ای که آمد از وزارت کشور آمد که فشار آوردند و اصلاحش کردند و شد چیزی که منتشر شد.تا لحظه آخر مقاومت بود بر سر این بیانیه و دیر هم منتشر شد.پیامی که اینها القاء می کند اینست که نظام کوتاه آمده است!

مساله ی بعدی اینست که این طرف می گوید حمله صورت گرفته و در طرف مقابل هم بخاطر اینکه تبیین خوبی صورت نگرفته،آقای مولوی عبدالحمید کاملا از فضا استفاده کرد. در این سالها مولوی عبدالحمید تا حدودی منزوی شده بود.یکی بخاطر انتخابات مجلس که دو نفر شیعه در زاهدان رای آوردند که بی سابقه بود. یکی هم بخاطر حمایتش از آقای رئیسی.چون مولوی عبدالحمید حدود ۲۵سال فقط از اصلاح طلبان حمایت می کرد. دیگری هم مواضع او در مورد کرونا بود. او شخصی اصلاح طلبانه دارد و از این جریان به خوبی استفاده کرد.حرفش هم این بود که عده زیادی از بلوچهای بیگناه کشته شدند. این ذهنیت در همه مردم استان بوجود آمد که نظام، بلوچها را کشت!

در این قضیه اولین گروهی که از آقای عبدالحمید حمایت کرد احزاب اصلاح طلب استان بودند.بعد از آن هم معتمدین و بزرگان طوائف اعلام حمایت کردند.سپس مولوی ها هم آمدند(همان فیلمی که منتشر شد و امام جمعه میرجاوه، مولوی عبدالحمید را امیرالمومنین خطاب کرد)

آقای عبدالحمید به شدت انسان زیرکی است.البته طرف مقابل هم بهانه های خوبی به دست او می دهد که منتهی شد به مظلوم نمائی های و اتهام به نظام در مورد نبود آزادی و در خطبه نماز جمعه.بالاخره این همه کشته و زخمی که از طوائف مختلف بودند،ذهنیت هایی ایجاد می کند(حضرت آقا که به کردستان رفته بودند فرموده بودند آیا به خانواده های اعدامی و کومله سر می زنید؟جواب دادند خیر.فرمودند که اینها مجرم بودند ولی خانواده شان که گناهی ندارند)این کینه ها آرام آرام بوجود می آید.در جلسه ای هم که با حضورمولوی عبدالحمید و حاج آقا محامی در منزل یکی از معتمدین برگزار شد،مولوی عبدالحمید خواسته ای داشت.این که باید از مردم دلجوئی شود.چطور در قضیه مهسا امینی،رئیس جمهوراز تاجیکستان تماس گرفت و از خانواده او دلجوئی کرد.چرا یک نفر در قضیه زاهدان تسلیت نگفت؟بالاخرعده ای بی گناه در مصلی کشته شده بودند.خب بیانیه یا تسلیتی منتشر می کردید.

از طرفی هم حاج آقای محامی گفتند که چند روز بعد از واقعه،بیانیه ای ۱۴بندی به صدا وسیما استان دادم تا در تلویزیون پخش شود و اوضاع آرام شود.صدا وسیما از این ۱۴بند فقط همان بندی که آقای محامی از نیروی انتظامی تشکر کرده بود را پخش می کند!!چیزی که متبادر می شود در استان اینست که نماینده ولی فقیه که باید نقش پدری داشته باشد برای شیعه وسنی،اینگونه جانبداری می کند.(الان هم جوسازی سنگینی بر علیه آقای محامی وجود دارد)

بعد از بیانیه شورای تامین،باز هم می بینیم هر کسی فضای خودش را دنبال می کند.یک حس بی اعتمادی پررنگی مشاهده می شود.

مولوی عبدالحمید و جریان مکی به این نتیجه رسیده اند که اگر سمبه شان پر زور نباشد،طرف مقابل حرفشان را نمیشنوند.از طرفی هم می داند ناامنی اگر از یک حدی بیشتر شود، برای خودشان هم بد می شود.

در سال ۷۶ که خاتمی رئیس جمهور شد،به زاهدان رفت.مولوی عبدالحمید را کنار خود نشاند در ماشین و دوری در شهر زدند.یعنی یک نفر را آرام آرام برجسته کردند تا بتوانند بعدا از او رای بگیرند.الان هم در هر انتخاباتی کاندیداها به مسجد مکی می روند. یکی از انتقاداتی که به آقای رئیسی می کنند همین است که ما دست شما را گرفتیم چرا شما دست ما را نگرفتید؟!

ما به این آقایان دولت گفتیم به  آنها وعده ندهید .رفتند قول دادند او هم حالا از این فرصت استفاده می کند و وعده ها را طلب می کنند.

شخصیت آقای مولوی عبدالحمید از لحاظ فقهی،حنفی است.گرایشات صوفیانه دارد که با وهابیتی که در استان وجود دارد متفاوت است.ما مشکلمان با ایشان سیاسی است.(حتی داعش می خواست او را ترور کند که خنثی شد.در قضیه گروهکها و داعش،هیچ حمایتی از آنها توسط عبدالحمید وجود ندارد و کمترین میزان جذب به داعش را سیستان و بلوچستان دارد)ایشان بسیار زیرک است.

جمعه قبل از ۸مهرماه جلسه ای با حضور آقای محامی و عبدالحمید برگزار شد. آقای محامی به مولوی عبدالحمید می گوید شما چرا اپوزیسیون هستید؟ مولوی عبدالحمید می گوید من اپوزیسیون نظام نیستم. می دانم اگر این نظام نباشد ما هم نخواهیم بود چون نظام بعدی قطعا نظامی اسلامی نیست.ولی من گرایشاتم اصلاحطلبانه است.

خب شما ببینید اصلاح طلبان شیعه در قضیه مهسا امینی یا موارد مشابه چگونه رفتار کردند.حس قومیتی هم که به آن اضافه کنید،رفتارمولوی عبدالحمید را درمی یابید.ولی نباید در تحلیلهایمان این جریان را تکفیری بدانیم.مولوی عبدالحمید به هیچ وجه شیعه را تکفیر نمی کند.شخصیت او شبیه مقتدی صدر است در اینکه مطالبه گری می کند و ابراز قدرت می کند.در تعامل با او سیاست و کیاست لازم است.

در بیانیه شورای تامین علاوه بر تسلیت به مردم عزل مسئول کلانتری وفرمانده انتظامی شهرستان زاهدان بود که انجام شده شعبه قضایی هم در دادسرای عمومی و هم دردادسرای نظامی تشکیل شده است. فرمانده انتظامی استان هم قرار است تغییر کند.

به نظر میرسد با این بیانیه و پذیرش قصورهای ماموران انتظامی از طرف نظام موجب جلب اعتماد عمومی مردم شده و از بروز حوادث بدتر جلوگیری می کند. به شرط انکه در پیگیری ها جدیت صورت بگیرد.

در آخر باید بگوییم که روشن شدن قضیه مستلزم تشکیل کمیته حقیقت یاب است و مشاهده فیلم های کلانتری و…ولی مساله اصلی بر سر این روایت یک طرفه است که ما بخواهیم اینها را با گروهکها و وهابیت یکی بدانیم و بگوییم نظام هیچ تقصیری نداشته است.البته نظام مقصر نبوده ولی افرادی هستند که مقصرند. لذا آن روایتهایی که نقل شده از مساله،درست نیست.همانطور که آقای محامی گفته اند که کوتاهی هایی شده و باید از مسیر خودش حل شود.اما چه کسی پیگیر حل آن است؟اینها به دشمنی دامن می زند.یادداشتهایی هم که منتشر می شود حاکی از آنست که گویا نظام کوتاه آمده.در حالی که کوتاه نیامده بلکه اشتباه افراد را پذیرفت که ازقضا باعث اعتماد افراد به  نظام می شود.

والسلام

question_answer۲ دیدگاه
turned_in
فهرست