مشروح پنجمین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی «وحدت و تمدن سازی» با موضوع «بررسی جایگاه تقیه در عصر حاضر و پاسخ به شبهات»

folder_openاخبار
commentبدون دیدگاه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و علی اهل بیته الطاهرین.

 

موسسه شما موسسه مبارکی است. بنده نیز موسسه ای دارم به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها که فقط مخصوص کار فرهنگی و خدماتی در بلوچستان است و مرکز آن تهران است و کاری که انجام می دهیم در راستای کار شماست. در این موسسه کارهای آموزشی و فرهنگی و برگزاری اردوها انجام می شود. خدمات رسانی به مردم محروم آنجا کار خوبی است.

 

موضوعی که قرار است ارائه دهیم بحث تقیه است.

قبل از ورود به بحث یک توضیحی از نظر فکری و مذهبی در مورد بلوچستان و جنوب شرق ایران خدمتتان عرض می کنم.

بلوچها معمولا اهل سنت اند و سیستان هم معمولا شیعه هستند. در کل، منطقه شرق ایران (پاکستان، افغانستان) یا اهل سنت هندوستان و تاجیکستان و سمرقند، مسلمانانشان حنفی اند.

قبل از انقلاب گوشت های یخی به ایران و پاکستان و هندوستان و کشمیر می آوردند. در ایران تمام مراجع فتوا داده بودند که اینها حرامند و نجس. در کشمیر همه شیعه و متعهد به تشیع بودند (یک زمانی در کشمیر بودم دیدم مردم مشکی پوشیده اند. پرسیدم چه شده، که گفتند اخبار اعلام کرده در ایران یک هواپیمای نظامی سقوط کرده و یک خلبان به شهادت رسیده است. نشان می دهد که تا چه حد علاقه دارند به جمهوری اسلامی)

دولت هند این گوشتهای یخی را به کشمیر بردند ( از دهلی تا کشمیر با هواپیما، ربع ساعت فاصله است ولی با خودرو در حدود ۲۴ ساعت طول می کشد! چون راه صعب العبوری دارد، بخاطر وجود کوه های هیمالیا). در کشمیر شخصی به نام ملاعباس بود. من هم او را دیده بودم. ملاعباس فتوا داد این گوشتها نجس و حرام است. دولت هند هم دید این همه هزینه کرده و گوشتها را به کشمیر برده و الان دارد ضرر می کند. ملاعباس را تهدید کردند که فتوایت را عوض کن. گفتند تو را می کشیم او پاسخ داد هر کاری کنید فتوا را تغییر نمی دهم. دولت هند گفت ما برای تو گوشتی حلال می آوریم تو شروع کن به خوردن و ما فیلمبرداری می کنیم. او گفت خب با این کار به مردم القاء می شود که من گوشت یخی خورده ام و این کار را نمی کنم. گفت من گوشت حلال نمی خورم و با نخوردن گوشت حلال او را کشتند. حاضر شد کشته شود ولی گوشت حلال نخورد.

ملاعباس در این واقعه تقیه نکرد چون مساله، اصل دین بود و مردم می گفتند مرجع تقلید شیعه دارد گوشت حرام می خورد.

 

 

خواجه نصیر کتابی دارد به نام«نقد المحصّل» نقد کتاب محصل فخررازی است که در صفحه آخرش مطلبی در مورد تقیه دارد و می فرماید:

تقیه جزء دین ما است آن هم با دو شرط:

۱-در چیزی که مهم نباشد.

۲-خطرش خیلی مهم باشد.

در غیر این دو شرط تقیه حرام است.

خواجه نصیر فیلسوف و متکلم بود.

عین این مطلب را نیز علامه مجلسی هم که محدث است و مخالف فلسفه، نقل کرده است. ایشان در بحار می فرماید: تقیه در جایی است که خطر مهم باشد ولی آن چیز اهمیتی نداشته باشد (مثلا اینکه من چطور وضو می گیرم یا اینکه مهر بگذارم برای نماز یا نگذارم اهمیتی ندارد).

پس خطر باید مهم باشد مثل خطر جانی و از طرفی هم کار مهمی نباشد. اما مثلا بیعت با یزید مساله مهمی است و تقیه در آن حرام است. لذا سیدالشهدا علیه السلام به شهادت می رسد ولی با یزید بیعت نمی کند.

زنا و ربا و مسائلی از این قبیل برای شرع مهم است لذا نمی توان در آنها تقیه کرد.

یکی از مراجع در رساله اش نوشته است که می توان بخاطر تقیه به مردم تهمت زد و زنا کرد و لواط کرد! این حرفها درست نیست. چون اینها برای دین مهم اند. تهمت به مومن برای دین مهم است.

امام در مورد طیب حاج رضایی فرمود ایشان شهید است. او پهلوان زورخانه ای بود. ساواک او را در ۱۵خرداد بازداشت کرد و به او گفت اگر بگویی از آقای خمینی پول گرفتم آزادت می کنیم وگرنه تو را می کشیم. طیب پاسخ داد من از این سید پول نگرفتم و به او تهمت نمی زنم. در آخر هم او را کشتند. همه هم می گویند او شهید است.

اگر ما به جای طیب بودیم چه می کردیم؟ می گفتیم حفظ جان واجب است و دروغ گفتن هم جایز است!

 

شیخ انصاری ره رساله ای دارد در مورد تقیه که در آن می فرماید:

درست است که همیشه ادله تقیه بر تمام ادله دیگر حکومت دارد، ولی دلیل اصلی تقیه «لاضرر و لاضرار فی الاسلام» و «رفع عن امتی تسعه» است و این دلیلها خیلی واضح نیستند.

یعنی مسلم است که در مذهب ما تقیه وجود دارد (التقیة دینی و دین آبائی) ولی اینکه خود تقیه چیست و موضوع و مورد آن کجاست، دقیقا معلوم نیست.

بنده مکرر در درس ها هم گفته ام که به لاضرر در جایی می توان عمل کرد که در آن مورد علمای قبلی هم عمل کرده باشند. اگر امروز در یک قضیه ای ضرر وجود داشت نمی توان در آن به لاضرر عمل کرد. شرط قاعده لاضرر، عمل علمای قبلی است.

شیخ انصاری در مکاسب فرمود اگر کسی بخواهد در همه جا به لاضرر عمل کند، دین یک دین دیگری می شود (لزم منه تاسیس فقه جدید).

پس دلیل تقیه، لاضرر است ولی وجه خود لاضرر روشن نیست. من نمی توانم بگویم آب قم شور است و ضرر دارد و هر چه ضرر دارد حرام است.

سمیه مادر عمار یاسر و پدر او شکنجه شدند و چون کفر را به زبان نیاوردند شهید شدند ولی عمار یاسر کفر گفت و زنده ماند. بعد گریه کنان نزد پیامبر ص آمد که من کفر گفتم. پیامبر ص فرمودند: «ان عادوا فعد» اگر دوباره هم این اتفاق افتاد باز هم بگو.

یعنی عمار یاسر تقیه کرد و کفر گفت و پیامبر اکرم ص کار او را تایید کردند. پدر و مادر او هم تقیه نکردند و همه ما می گوییم اولین شهیده اسلام سمیه مادر عمار یاسر است. پس معلوم می شود هم کار عمار یاسر درست بوده و هم کار پدر و مادر او.

 

 

خود خداوند خیلی موضوع تقیه را در قرآن برای ما مشخص نکرده است.

در روایات هست که زمان امیرالمومنین سلام الله علیه، معاویه دو نفر از اصحاب حضرت را دستگیر کرد و مجبورشان کرد سبّ امیرالمومنین علیه السلام  کنند. یکی از آنها سب کرد و دیگری نکرد. آن کسی که سب نکرد را معاویه کشت و دیگری را آزاد کرد. آن شخصی که سب کرد و آزاد شد گریه کنان آمد خدمت حضرت علی علیه السلام که من بی ادبی کردم و مرا ببخشید. حضرت فرمودند: «اما الآخر فانه تعجّل الی الجنّة و انت تفقّهت فی الدین»

باز هم می بینیم حدیث هم مثل آیه قرآن موضوع تقیه را مشخص نکرد و می گوید هر دو کار درست است.

روایات فراوانی داریم که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند اگر کسی شما را مجبور کرد مرا سبّ کنید، این کار را انجام دهید و اگر کسی شما را مجبور کرد از من تبرّی بجوئید، تبرّی نجوئید (یعنی در سبّ تقیه کنید ولی در تبرّی تقیه نکنید). خیلی از علما هم این فتوا را داده اند. امام خمینی ره در کتابشان می فرماید به نظر می رسد این احادیث تماما اشتباه نقل شده است. درستش این است:

اگر مجبورتان کردند که مرا سبّ کنید، سبّ نکنید ولی اگر مجبورتان کردند از من تبرّی کنید، تبرّی کنید.

علتش هم روشن است. تبرّی امری قلبی است و قابل اکراه و اجبار نیست لذا می توان بر زبان تبرّی جاری کرد ولی در دل تبرّی نکرد. اما سبّ خود لفظش حرام است و اهانت است.

لذا امام فتوایشان این است. با اینکه چندین حدیث می فرماید سبّ کنید و تبرّی نکنید ولی فتوای امام برعکس است. که جایگاه این مباحث در فقه و اصول است.

 

نکته: تقیه یک آسان گیری برای شیعه است (شُرّعت تسهیلاً علی الشیعة). آسان گیری هم به این است که شارع می فرماید هر جا که جان شما در خطر است و مساله هم کوچک باشد، تقیه کنید.

لات ها جانشان می رود ولی قولشان نمی رود لذا در هیچ شرایطی دروغ نمی گویند و جانشان را نیز برای این کار می دهند. ولی ما که مثل آنها نیستیم دروغ مصلحت آمیز می گوییم. البته هر دو کار هم درست است.

 

سوال اول:

آیا تقیه در سائر ادیان الهی نیز وجود دارد؟

بله. هم در ادیان دیگر هست و هم در مذاهب اسلامی. اهل سنت هم فراوان در کتابهایشان دارند.

فردی به نام «بورنو» که سعودی است، کتاب قواعد فقهیه ۱۳جلدی دارد که یکی از قاعده های آن تقیه است.

اسماعیلی هایی که الان هم در سعودی یا در کنیا هستند، قرآنی دارند به نام «المصحف المتفرد بذاته» که تقیه می کنند و به هیچ کس نشانش نمی دهند.

پس تقیه در مذاهب مختلف وجود دارد.

در ادیان نیز وجود دارد. نمونه روشن تقیه در ادیان، دولت اسرائیل است. حکومت اسرائیل یک حکومت لائیک است (حکومت دینی یهودی نیست) علتش اینست که در اسرائیل چهار فرقه یهودی وجود دارد: زلوت، راسنی، فریسین، صدوقیان.

دولت اسرائیل یهودیان زلوت هستند. اما دیدند اگر طبق مذهب زلوت عمل کنند، راسنی ها اعتراض می کنند. اگر طبق راسنی ها عمل کنند، فریسین ها اعتراض می کنند. لذا به مذهب خود عمل نکردند و لائیک هستند. پس تقیه می کنند.

در مسیحیت و بودا و ادیان دیگر نیز تقیه وجود دارد.

 

سوال دوم:

جایگاه تقیه در مذهب اهل سنت چیست؟

عقیده اهل سنت با شیعیان در مورد تقیه دقیقا مثل هم است. ما شیعیان می گوییم «لا تقیة فی القتل» که عینا همین مطلب در همه فرقه های اهل سنت وجود دارد.

 

سوال سوم:

حالا که شیعه به حکومت رسیده و از اقتدار برخوردار است، تقیه چه وجهی دارد؟

تقیه همیشه خوفی نیست. تقیه گاهی مداراتی است. تقیه یک جا در موردی است که جان خود انسان در خطر است و یک جا در موردی است که جان خود شخص در خطر نیست بلکه جان مردم به خطر می افتد. پس تقیه گاهی شخصی است و گاهی نوعی است. و گاهی خوفی است و گاهی مداراتی است(برای اینکه آنها بدبین و متنفر نشوند).

پس اگر در زمان اقتدار شیعه تقیه انجام می شود، بخاطر مدارات است. مثل وقتی که رئیس جمهور ما به کشور چین می رود و سلام بودایی می کند. این هم نوعی تقیه است.

 

سوال چهارم:

وقتی حفظ دین مهمتر از حفظ جان است، چرا برای حفظ جان باید تقیه کرد؟

در مقدمه ای که ذکر شد عرض کردم جایی که دین در خطر باشد تقیه حرام است. تقیه در جایی است که مساله مهم نباشد. تقیه در مورد خدا و پیغمبر ص و دین جایز نیست.

 

سوال پنجم:

آیا خطبه ششم نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام خلاف تقیه نبود؟

یک زمانی آقای احمدی نژاد در مورد آقای هاشمی رفسنجانی در تلویزیون گفت آقای هاشمی چنین و چنان کرده است. کسی به آقای احمدی نژاد گفت چرا اسم آوردی؟ پاسخ داد که حضرت علی علیه السلام هم در خطبه شقشقیه اسم آورده اند و یا در نامه عثمان بن حنیف، اسم آورده اند لذا من هم اسم می آورم.

این حرف یک نوع مغالطه است. امام علیه السلام به عثمان بن حنیف نامه نوشتند ولی نامه شان سرگشاده نبود. سید رضی این نامه را در نهج البلاغه قرار داد وگرنه نامه حضرت خصوصی بود.

خطبه شقشقیه را نیز حضرت در یک جمع خصوصی بیان کردند. این که ما بیاییم این خطبه را چاپ کنیم و در نهج البلاغه قرار دهیم، کار معصوم نیست بلکه کار یک عالم بوده است که معلوم نیست این کارش درست بوده باشد. خود خطبه شقشقیه خلاف تقیه نیست بلکه افشای آن خلاف تقیه است که این افشا هم کار ائمه علیهم السلام نبوده است.

شاهدش اینست که در هیچ حدیثی و هیچ کتابی از زمان حضرت علی علیه السلام تا امام عسکری علیه السلام این موارد را پیدا نمی کنیم. پس معلوم است بنای معصومین علیهم السلام بر کتمان بوده است.

 

سوال ششم:

اینکه امام صادق علیه السلام بعد از شهادت پدرشان در منا فریاد می زدند رسول الله صلی الله علیه و آله امام بود، سپس علی علیه السلام امام بود و بعد از ایشان حسنین علیهما السلام، آیا خلاف تقیه است و آیا زیر سوال بردن خلفای سه گانه است؟

خیر. اهل سنت هیچ گاه نمی گویند این سه نفر امام بودند. بلکه می گویند اینها خلیفه اند. لذا حرف امام صادق ع خلاف تقیه نیست.

 

سوال هفتم:

آیا تقیه موجب تضعیف هویت مذهبی شیعه نمی شود؟

آیا تقیه موجب نفاق و دورویی نمی شود؟

آیا تقیه موجب اتهام شیعه به دروغ گویی و سلب اعتماد نمی شود؟

جواب این سه سوال یکی است. ما تقیه را عنوان ثانوی می دانیم. اگر عنوان ثانوی نباشد، عناوین اولی همیشه مقدم اند. ما تقیه را عند الضروره قائلیم و اگر ضرورتی نباشد، تقیه کردن نوعی از نفاق است.

اما همان دلیلی که می گوید دروغ مصلحتی واجب است و راست گفتن مفسده آمیز حرام است، همان دلیلِ تقیه است.

این مطلب جزء فلسفه اخلاق و اخلاق است. این که ما قبول داریم ابتدائا نباید دروغ گفت و ابتدائا نباید تقیه کرد. ولی در مواقعی که مثلا بین زن و شوهر اختلافی وجود دارد من باید دروغ بگویم تا بینشان آشتی بر قرار شود. این مطلب فراوان نه تنها در کتب ما بلکه در کتب اهل سنت نیز وجود دارد و ما می گوییم همانطور که عندالضروره دروغ جایز است عندالضروره هم تقیه جایز است. اما این که کسی بگوید همه جا تقیه کنید یا همه جا دروغ بگویید، جایز نیست.

 

سوال نهم:

آیا تقیه موجب ناشناخته ماندن دشمنان اهل بیت علیهم السلام و ظلم های آنها نمی شود؟

بله موجب این امر می شود ولی لازم نیست ما همیشه بگوییم چه کسی فلان ظلم را انجام داد. تبرّی از دشمنان اهل بیت ع واجب است. این هم لازم است بگوییم که اهل بیت ع مظلوم بودند. ولی اینکه چه کسی به آنها ظلم کرد را نمی شود گفت و ضرورتی هم ندارد که بگوییم.

 

والحمد لله رب العالمین

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست